آمار سایت

شهریور 1389 - شعر های عاشقانه

شعر های عاشقانه

نوشته هایی که هیچ جایی نمیتونید مثل اونو پیدا کنید

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

و غروبی دیگر

مث هر روز و هنوز

خسته ام باور کن

تاب خندیدن نیست

نای خندیدن نیست

میروم میدانم

 تو بیندیش پس از مردن من

چه کسی خواهد دید

شوق بودن را در چشمانت

چه کسی میگیرد

چه کسی میخواهد

گرمی دست تو در دستانش

میروم میدانم

شاید امروز غروب

که هوا پرشود از بوی نسیم

و بگیرد دل یک کودک از تنهایی

و بفهمد که دگر من رفتم

شاید ان لحظه ی شیرین پر از تنهایی

سر من پر شود از سودایی

که بخواهم که بمانم

وبدانم که

فرصت ماندن هم نیست

میروم میدانم

.......

+نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور ماه سال 1389ساعت5:28 PMتوسط ایدا | نظرات (2)

نظرات (2)

با چشمان معصومش به مادرش نگاه کرد

 اخه مامانی چرا باید بهت بگم خاله

زن با بی حوصلگی گفت چون من میگم

کودک با قهر به مادرش نگاه کرد:اصلا هیجی نمیگم

زن تند و تند میرفت و کودک از پشت سرش به دنبالش میدوید

با خودش فکر کرد اخه مگه من چند سالمه که هی مامان مامان میکنه ابروی ادمو میبره

در همین فکرا بود که به ان طرف خیابان رفت صدای ترمز وحشتناک ماشینی را شنید

از فکر بیرون امد و به عقب نگاه کرد کودکش رو دید که وحشت زده وسط خیابون ایستاده

جیغ بلندی کشید و به طرفش دوید

چی شدی عزیزم ؟مامانی حالت خوبه؟

 کودک بغضش شکست و گفت خوبم خاله

زن کودک را به سینه اش فشرد و اشکش جاری شد وگفت از حالا فقط میگی مامانی

+نوشته شده در شنبه 20 شهریور ماه سال 1389ساعت7:01 PMتوسط ایدا | نظرات (0)

نظرات (0)

چی بگم

بگم که چقدر دوست داشتم

یا اینکه چقد بهت نیاز داشتم

شاید بهتره از این شبام بگم

از این شبایی که بالشتم

تنها همدمم شده

اونه که میدونه چند شبه

چند شبه که چشمام به یادت تر شده

میخوام بگم

بگم این رسمش نبود

رسم مردونگی نبود

بگم این تنهایی سزای من نبود

بگم این همه بی وفایی پاداش من نبود

میخوام چشمام رو ببندم

به روی همه بی وفاییت

خیلی سخته

دیدن این چیزا خیلی برام سخته

+نوشته شده در شنبه 20 شهریور ماه سال 1389ساعت6:51 PMتوسط ایدا | نظرات (0)

نظرات (0)

نگات میکنم

کاش میشد یه جوری پابندت کنم

تا همیشه مال من بشی

یا اینکه تو رو زندونی کنم

تا واسه همیشه کنارم بمونی

اما خب میدونم

تو اهل یه جا موندن نیستی

اهل پابند شدن نیستی

میدونم که اهل سفری

اهل دل بردن

ودل کندن

راستی تا حالا شده دلت رو به کسی بسپاری ؟

تا حالا شده دلی به دستت بیفته و اونو نشکنی ؟

اصلا بگو ببینم دل چند نفر غیر منو شکوندی ؟

کاش میشد جواب سوالام رو ازت بگیرم

اما میدونم جواب همه ی سوالام

از حالا تا آخر عمرم

فقط سکوته

شایدم یه لبخند از سر تمسخر............

+نوشته شده در شنبه 20 شهریور ماه سال 1389ساعت6:47 PMتوسط ایدا | نظرات (0)

نظرات (0)