X
تبلیغات
رایتل

آمار سایت

غروب - شعر های عاشقانه

شعر های عاشقانه

نوشته هایی که هیچ جایی نمیتونید مثل اونو پیدا کنید

و غروبی دیگر

مث هر روز و هنوز

خسته ام باور کن

تاب خندیدن نیست

نای خندیدن نیست

میروم میدانم

 تو بیندیش پس از مردن من

چه کسی خواهد دید

شوق بودن را در چشمانت

چه کسی میگیرد

چه کسی میخواهد

گرمی دست تو در دستانش

میروم میدانم

شاید امروز غروب

که هوا پرشود از بوی نسیم

و بگیرد دل یک کودک از تنهایی

و بفهمد که دگر من رفتم

شاید ان لحظه ی شیرین پر از تنهایی

سر من پر شود از سودایی

که بخواهم که بمانم

وبدانم که

فرصت ماندن هم نیست

میروم میدانم

.......

+نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1389ساعت05:28 ب.ظتوسط ایدا | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)