|
میدانم که روزی حس میکردم با تمام وجود به دستهای گرمت نیاز دارم میدانم که شبها با خاطره ی اولین روز دیدار میخوابیدم و بارها و بارها قهرمان زیباترین رویاهای شبانه ام بودی الان که کنارمی حس میکنم همه ی احساسم زاده ی یک خیالات بچگانه بوده همه زاده ی یک عشق زود گذر یا تصویر افسانه ایی از شاهزاده ی سوار بر اسب رویاهایم بوده ایی ولی حال با دیدن اینهمه سردی حس میکنم با داشتن تو هیچ چیز دیگری ندارم همه ی رویاهایم مبدل به کابوسی تلخ و دردناک شده همه ی زندگیم را حس بی حسی فرا گرفته من تو را نمیخواهم باور کن نمیخواهم |
||||||